تبليغاتX
اشک لبخند
شعرهای زیبا .smsعشقولی... .سکوتی بالاتر ازفریاد
داد از این دل من
که بسوزد چون شمع
گه به ناکامی دوست
گه به حال دشمن
این دل من چون است؟
گاه چون شعله برافروخته دل
گاه چون لاله دلش سوخته دل
گاه جون ابر گرفته است دلم
گه چو دین میرود از دست دلم
گه چون دریاست که اندر ان
سخت طوفان بر پاست
گاه چون اجاقی دم سرد
جای خاکسترهاست
یا نمود دگری از امال
گاه آرام چو طفلی در خواب
گه خروشنده چنان جیحون است
گاه هم رنگ شفق
آری آری خون است
دلم از دست دلم

=====================

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم بهمن 1387ساعت 4:14  توسط مسعود (شکیبا) | 
خدا جون متشکریم که چشم دادی بهمون
واسه گریه کردن و دیدن این دنیای  زشت


مرسی که پا به ما دادی واسه سگ دو زدن
واسه گشتن  تو جهمنم  دنبال  راه  بهشت


اخ که شکرت ای خدا واسه جهان به این بدی
چی میشد اگه تو دست به ساختنش نمیزدی


خدا جون ممنون از این که دوتا دست دادی به ما
تا اونارو  روبه  هر  مترسگی  دراز کنیم


خدا جون مرسی از این دلی که تو سینمونه
میتونیم  دل  یکی  دیگرو  بازیچه  کنیم

(قمیشی)

*******************************

*******************************

 

رفیقان

 

ما ظاهرا رفیقان بس نا رفیق بودیم
هر پشت اعتمادی زخمی به خنجر کردیم


هر سینه رفیقی با تیغ کین دریدیم
خود کرده ها چه اسان نسبت به داور کردیم


هرجایی هوس را تا خواهشی بر اریم
اسکندران ملکیم صحرای محشر کردیم


با زورقی شکسته پارو به اب دادیم
چشمان مادران را دریای احمر کردیم


حالا چه مانده برجا جز مشت خاطراتی
در خاطری شکسته اسمی که از بر کردیم


ما خون عاشقان را در لاله ها شکستیم
بر هجله های انان ان لاله زیور کردیم


با خون ان دلیران اسان وضو گرفتیم
در جام شهد دوستان زهر مکررر کردیم

(داریوش)

-----------------------------------------

+ نوشته شده در  شنبه چهارم آبان 1387ساعت 2:45  توسط مسعود (شکیبا) | 
توی اون شام مهتاب کنارم نشستی
عجب شاخه گل وار به پایم شکستی


قلم زد نگاهت به نقش افرینی
که صورتگری را نبود این چنینی


پری زاده عشق را مه اسا کشیدی
خدارا به شور تماشا کشیدی


تو دونسته بودی چه خوش باورم من
شکفتی و گفتی از عشق پر پرم من


تا گفتم کی هستی؟ توگفتی یه بی تاب
تا گفتم دلت کو؟ تو گفتی که دریاب


قسم خودی برماه که عاشق ترینی
توی یک جمع عاشق تو صادقترینی


همان لحظه ابری رخ ماه رو اشفت
به خود گفتم ای وای مبادا دروغ گفت


گذشت روزگاری از اون لحظه ناب
که معراج دل بود به درگاه مهتاب


دران درگه عشق چه مهتاج نشستم
توی هر شام مهتاب به یادت شکستم


تواز این شکستن خبر داری یا نه
هنوز شور عشق را به سر  داری یا نه


هنوز هم توی شبهات اگه ماه رو داری
من اون ماه رو  دادم به تو یادگاری

 

من اون ماه رو دادم به تو یادگاری

*******************************

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم تیر 1387ساعت 0:56  توسط مسعود (شکیبا) | 
ejbar

وقتی  که میرفتم فکر تو راحت بود
تکرار  اسم من از روی عادت بود
وقتی  که میرفتی از غصه وا موندم
مرگم چه زودم بود فردا رو جا موندم

دلخور نشو از من از من که دل تنگم
من با خودم قهرم با تو نمی جنگم
از دست خود رفتم از دست تو دورم
دل خور نشو از من وقتی که مجبورم
این قسمت من بود حرفاتو میفهمم
فرصت بده کم شم از خاطرت کم کم
از من به دل نگیر هم درد بی زخمیم
باشه  گناه  تو  پای  منو  تقدیر
این قسمت من بود حرفاتو میفهمم
فرصت بده کم کم از خاطرت کم شم

وقتی  که میرفتم فکر تو راحت بود
تکرار  اسم من از روی عادت بود
وقتی  که میرفتی از غصه وا موندم
مرگم چه زودم بود فردا رو جا موندم

****************************************

****************************************

من ان موجم که آرامش ندارم
به اسانی سر سازش ندارم
همیشه در گریز و در گذارم
نمیمانم به یک جا بی قرارم
سفر یعنی منو گستاخی من
همیشه رفتن و هرگز نماندن
هزاران ساحل و نادیده دیدن
به پرسشهای بی پاسخ رسیدن
من از تبار دریام از نسل چشمه سارم
رها تر ار رهایی حصاربی حصارم
ساحل حصار من نیست
پایان کار من نیست
همدرد و یار من نیست کسی که یار من نیست
در انتظار من نیست
صدای زنده بودن در خروشم
به ساحل چون میایم خموشم
به هنگامی که دنیا فکر ما نیست
برای مرگ هم در خانه جا نیست
اگر خاموش نشینم روا نیست
دل از دریا بریدن کار ما نیست

(داریوش)

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم فروردین 1387ساعت 2:43  توسط مسعود (شکیبا) | 
lk

ای که در چشمانه بی شرمت جز غرور وفخر فروشی نیست
به آنچه داری زیاد مغرور مباش که به هیچ چیز اعتباری نیست
بدان که اگر تو جای من بودی زه من بیشتر پس بودی و
من اگر جای توبودم زه تو بیشتر پیش بودم
پس به انچه در دستانت داری مناز  که
دستان من پر است از بینهایت خالی
هیچ را هیچ کس نتواند از من بگیرد
دست های خالی من هرگز خالی نخواهد شد
هیچ راهرگز از دست نخواهم داد
دستهای من پر است
پر از بینهایت
 پرازبینهایت خالی
بینهایت خالی
... .

 

(مسعود)

*********************************

dost

دوستت دارم
دوستت دارم چون دوست داشتن را دوست دارم
دوستت دارم چون دوست داشتن مقدس است
چون فکر کردن به اینکه کسی به فکر من است لذت بخش است
دوستت دارم به خاطر خودم
به خاطر خودت
و به خاطر خدا
که تو را به من داد

******************************

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم دی 1386ساعت 2:43  توسط مسعود (شکیبا) | 
 

گناه
گنه کردم گناهی پر ز لذت
در آغوشی که گرم و آتشین بود
گنه کردم میان بازوانی
که داغ کینه جوی آهنین بود
در آن خلوتگه تاریک و خاموش
نگه کردم به چشم پر ز رازش
دلم در سینه بی تابانه لرزید
زخواهش های چشم پر نیازش
در آن خلوتگه تاریک و خاموش
پریشان در کنار او نشستم
لبش بر روی لبهایم هوس ریخت
ز اندوه دل دیوانه رستم
فرو خواندم به گوشش قصه عشق
تورا می خواهم ای جانانه ی من
تورا می خواهم ای آغوش جان بخش
تورا ای عاشق دیوانه ی من
هوس در دید گانش شعله افروخت
شراب سرخ در پیمانه رقصید
تن من در میان بسترنرم
به روی سینه اش مستانه لرزید
گنه کردم گناهی پر ز لذت
کنار پیکری لرزان ومدهوش
خداوندا چه می داند چه کردم
در آن خلوتگه تاریک و خاموش


(فروغ  فرخزاد)

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم آبان 1386ساعت 23:26  توسط مسعود (شکیبا) | 
یک شب در آغوش تو آرام گرفتم
یک عمر قرار از دل نا کام گرفتم
افسوس چون لاله پر از خون جگر بود
جامی که زه دست تو گل اندام گرفتم
از ساده دلی شهره ایام شدم
درسی که زه بد عهدی ایام گرفتم
دور از تو در و دشت پر از ناله من بود
چون سیل در اغوش تو آرام گرفتم

********************************

آمد اما در نگاهش آن نوازش ها نبود
چشم خواب آلودش را مستی رویا نبود


لب همان لب بود   بوسه اش گرمی نداشت
دل همان دل بود   مست و بی پروا نبود


در دل بیزار خود جز بیم رسوایی نداشت
گر چه روزی همنشین جز من تنها نبود


دیدم آن چشم درخشان را ولی در آن صدف
گوهر اشکی که می خواستم پیدا نبود


جز من او دیگری هم بود اما ای دریغ
آگه از درد دلم زان عشق جان فرسا نبود

*************************************

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم مهر 1386ساعت 23:57  توسط مسعود (شکیبا) | 
یه رفیق بودی و صدتا دردسر بودی و اما از تو هیچ وقت نبریدم
تورو از خودم میدیدم
پشت سر همه  غریبه  روبه روم  دیدم  فریبه
اما فکر کردم کنارم شونهای یک  رفیقه
داشتم اشتباه میکردم تو رفیق من نبودی
من تا اخر با تو بودم تو از اولم نبودی
داشتم اشتباه میکردم که تموم زندگی مو من به دستای تو دادم
حالا اینجا تک و تنها برگه خشک بی درختی غرقه بادم
نوشه جونت اگه بردی
نوشه جونت هرچی خوردی
تو رو هیچ وقت نشناختم
نوشه جونم اگه باختم
تو منو ساده گرفتی زدی رفتی مفتی مفتی
اما اون روزو میبینم که به زانو هام میوفتی
تو به زانوهام میوفتی
میوفتی
میوفتی
میوفتی


*****************************

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم شهریور 1386ساعت 0:49  توسط مسعود (شکیبا) | 
مواظب باش

نیاز عاشقان معشوق را بر ناز می دارد

تو سرتا پا وفا بودی تورا من بی وفا کردم

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم تیر 1386ساعت 1:59  توسط مسعود (شکیبا) | 
fereshteh

امدی از راه دوری تنگ زیبای بلوری
امدی دیدی دلم را خسته در کنجه صبوری
وقت تاریکای جاده با تویک فانوس امد
تشنه بودم قطره ای را با تو اقیانوس امد
قصد دل کندن ندارم از تو ای دل کنده از خود
از تو ای برده دلم را تا شب خوب تولد
ای همیشه جاودانه در میان لحظه هایم
غصه معنایی ندارد تا تو میخندی برایم
پیش تو از یاد بردم روزهای سختیم را
عشق مدیونه تو هستم لحظه خوشبختیم را

***************************************

yar ba tost

زمانه همچون گذریست باید از این گذر گذشت
نه راه پیش دارد نه پس باید از این سفر گذشت
قسمت ما دربدریست سهم ما خوشباوریست
توی راه زندگی مقصد ما دربدریست
فکر راحت نفسی خوش دل من می طلبد
قفسی با در باز
ترانه ای از لب ساز
فکر راحت نفسی خوش دل من می طلبد

***************************************

ره میخانه و مسجد کدام است
که هر دو بر من مسکین حرام است
نه در مسجد گذارندم که رند است
نه در میخانه کین خمار خام است

**************************************

انديشيدن به پايان هر چيز شيريني حضورش را تلخ مي كند...

 بگذار پايان تو را غافلگير كند درست مانند آغاز

**************************************

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم تیر 1386ساعت 1:32  توسط مسعود (شکیبا) | 
بزن باران که دین را  دام کردند            شکار  خلق صید  خام  کردند

بزن  باران  خدا  بازیچه ای  شد          که با ان کسب ننگ ونام کردند

بزن باران وشادی بخش جهان را          بباران شوق شیرین کن زمان را

به بام غرق در خونه دیارم                   به پا کن پرچم رنگین کمان را

بزن باران که بی صبرند یاران                نمان خاموش گریان شو بباران

بزن باران بشور الودگی را                    زه دامان  بلند  روزگاران

بزن باران که به چشمانه یاران              جهان تاریک دریا واژگون است

بزن باران بهاران فصل خون است           بزن باران که صحرا لاله روب است

*****************************************************

خدایا:
به من زیستنی عطا کن که در لحظه مرگ
بر بی ثمری لحظه ای که برای زیستن گذشته است حسرت نخورم
ومردنی عطا کن که بر بیهودگی اش سوگوار نباشم
بگذار تا ان را خود انتخاب کنم
اما انچنان که دوست داری
چگونه زیستن را تو به من بیاموز
چگونه مردن را خود خواهم اموخت

****************************************************

نفرین به این دل دیونه
 هر چی که میکشم از اونه
هر چی می خوام هچی نگم انگار نمیشه
بسته به دنبالم میاد ول کن نمیشه
داری دیونم میکنی ای دل خسته
چی کار به کار من داری ای بابا بسه
بی خیال تو شدم ازت گذشتم
ول کن دیگه حال ندارم بسکه شکستم
نفرین که دستی دستی غرورم شکستی
با یه نگاه ساده مثل بلور شکستی
فکر نمیکردم که میخوای به این زودی ببازی
با خنده های سر سریش به این زودی بسازی
هر چی کشیدم از توبود اما دیگه تموم شد
ما که ازت گذشتیم عمرم فقط حروم شد

************************************************

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم تیر 1386ساعت 3:34  توسط مسعود (شکیبا) | 
eshgh 

mabada

روزگاره غریبی ست

دهانت را میبویند مبادا گفته باشی دوستت دارم

 

**************************************************

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام خرداد 1386ساعت 21:0  توسط مسعود (شکیبا) | 
من بي مي ناب زيستن نتوانم
بي باده کشيد بار تن نتوانم
من بنده ان دمم که ساقي گويد
يک جام دگر بگيرو من نتوانم

امشب از اون شباست که من دوباره ديونه بشم
تو مستي وبي خبري اسير ميخونه بشم

امشب از اون شباست که من دلم ميخواد داد بزنم
تو شهر اين غريبه ها دردم فرياد بزنم

دلم گرفت از اسمون هم از زمين هم از زمون
تو زندگيم چقدر غمه دلم گرفته از همه

اي روزگاره لعنتي تلخ بهت هر چي بگم
من به زمين واسمون دست رفاقت نميدم

از اين همه دربدري تو قلب من قيامته
چه فايده داره زندگي اين انتهاي طاقته

از اين همه دربدري به لب رسيده جونه من
به داده من نمي رسه خداي اسمونه من

دلم گرفت از اسمون هم از زمين هم از زمون
تو زندگيم چقدر غمه دلم گرفته از همه

اي روزگاره لعنتي تلخ بهت هر چي بگم
من به زمين واسمون دست رفاقت نميدم

دست رفاقت نميدم
دست رفاقت نميدم

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم خرداد 1386ساعت 3:12  توسط مسعود (شکیبا) | 
آهسته ؛  از کنار نگاهم عبور کرد
آرامش قشنگ مرا غرق شور کرد
شاید که عاشق شده ام؛ دوست دارمش
این جمله مثل برق؛ به ذهنم خطور کرد
مهتاب وار ؛ توی شبم پا  نهاد  و  بعد
شب های سوت و کور مرا غرق نور کرد
من را به درک تازه تری از خودم رسا ند
خورشید مهر بود  که  در من  ظهور کرد
مشغول خورد و خواب و چه دانم ؟ ... از این قبیل ؛
بودم که عشق ؛  مقصد من را  شعور کرد
من توی خواب هم ؛ به تو دستم نمی رسید
این را خدای خوب خودم ؛ جفت و جور کرد
ای کاش ؛ پیش از این شده بودی نصیب من
بی شک  ؛ در این  زمینه ؛  خدا هم  قصور کرد  . . .
+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم خرداد 1386ساعت 3:3  توسط مسعود (شکیبا) | 
توی این روزگاره رفته         با این همه صداقت

ببین چی سهم ما شد     ای روزگاره  نا  مرد

از  عاشقی  تباهی          از زندگی  مصیبت

از دوستی شکست          از ساده گی خیانت

**********************************************

 

بگذشتی توزه من و غم تو نگذشت زه من

حقا  که  غمت  از  تو  وفا  دار  تر   است

**********************************************

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم خرداد 1386ساعت 12:41  توسط مسعود (شکیبا) | 
بي تو اين روزاي روشن  باسه من تاريک وتاره
وقتي بي تو تک وتنهام  زندگيم  معنا  نداره

از همون روزي که رفتي دل به هيچ کسي ندادم
فکر ميکردم مي رسي يه روز تو بي کسيم به دادم

گفتنت لحظه اخر باسه من هنوز سواله
ديدنه دباره تو فقط  توي خواب وخياله

لحظه هاي اخر تو توي قلب من ميمونه
هيچکي مثل من بلد نيست قدر چشمهات بدونه

رفتي و چشمهاي خيسم يادگاري از تو مونده
بي وفاييات هنوزم  تو رو از دلم نرونده

چشم به راه تو ميمونم تا که برگردي دوباره
ميترسم وقتي که نيستي دل من طاقت نياره

گفتنت لحظه اخر باسه من هنوز سواله
ديدنه دباره تو فقط  توي خواب وخياله

رفتي اما خاطراتت توي قلب من ميمونه
هيچکي مثل تو بلد نيست دلمو بسوزونه

تا وقتي زنده هستم چشم به راه تو ميمونم
تو ديگه رفتي که رفتي نمياي پيشم ميدونم

اما هر کجا که هستي منو توي دلت نگه دار
با چشمهاي خيس گريون من ميگم خدا نگه دار

****************************************

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم اردیبهشت 1386ساعت 2:33  توسط مسعود (شکیبا) | 
اينک  از  اوج  بي  نيازي   خويش         که چون غربت من مبهم ومعمايست
پناه غربت غمناک دستهايي باش         که درد ناکترين شاخهاي تنهاييست

****************************************************

 kodaki

********************************************************

+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم اردیبهشت 1386ساعت 16:32  توسط مسعود (شکیبا) | 
من ديگه خسته شدم بسکه چشام بارونيه
پس دلم تا کي فضاي غصه رو مهمونيه
من ديگه بسه برام تحمل اين همه غم
بسه جنگ بي ثمر براي هر زياد وکم
وقتي فايدهاي نداره غصه خوردن واسه چي
واسه عشقهاي تو خالي ساده مردن واسه چي
نمي خوام چوب حراجي رو به قلبم بزنم
نمي خوام گناه بي عشقي بيوفته گردنم
نمي خوام در بدره پيچ وخم اين جاده شم
واسه اتيشه همه يه هيزم اماده شم
يا يه موجود کم خالي و پرعفاده شم
وايسا دنيا وايسا دنيا من مي خوام پياده شم
همه حرف خوب ميزنن اما کي خوبه اين وسط
بد وخوبش به شما ما که رسيديم ته خط
قربونت برم خدا چقدر غريبي رو زمين
اره دنيا ما نخواستيم دلو با خودت نبين
اين همه چرخيدي وچرخوندي اخرش چي شد
اون بليت شانسه داعم بگو قسمت کي شد
همه درويش همه عارف جاي عاشق پس کجاست
اين همه طلسم ودل جاي خوشه نو کجاست

(رضا صادقی)

*************************************************************

نظر فراموش نشه

نظر بدین !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

************************************************************

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم اردیبهشت 1386ساعت 0:38  توسط مسعود (شکیبا) | 
من از تو دل نميبورم اگر چه از تو دلخورم
اگرچه گفته اي تورا به خاطرات بسپرم
هنوزهم خيال کن کنار تو نشسته ام
مني که در جوانيم بخاطرت شکسته ام
تو در سراي ما  هي شبانه خنده ميکني
من شکست داده را خودت برنده ميکني
نيا مدي  وسالها ازت به جاده دوختم
بيا ببين که بي تو من چه عاشقونه سوختم
رفيق روز هاي خوب رفيق خوبه روزها
هميشه مانده گاره من هميشه در هنوزها
صدا بزن مرا شبي به غربتي که ساختي
به لحظه اي که عشق را بدون من شناختي

(محسن چاوشی)

*****************************************************************

پيش خودم دل بستم و بهش نگوفتم حرفمو
حتي نگاه عاشقش باز نشکست طلسممو
خواستم بگم هرچي که هست  مهرسکوتم نشکست
بغضي گلومو باز گرفت من کم شدم اون نشکست
رازه زبونم بند امد بختک رو واژه سايه کرد
هرچي تو فکرم بود نبودخالي شدم از کلمه
خواستم که راحتم کنه خسته شدم يه عالمه
شايد يه لحظه اي ديگه فرست عاشقي بشه
دوباره يک شانس ديگه شانس شقايقي باشه
شايد يه جاي فرستي لحظه مجالمون بده
گفتني رو بايد بگم گريه اگه امون بده

(رضا صادقی)

*************************************************************

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم اردیبهشت 1386ساعت 0:33  توسط مسعود (شکیبا) | 
اری اغاز دوست داشتن است 

         گر چه پایان مبهم و نا پیداست

                                         من به پایان نیندیشم  

                                         که همین دوست داشتن زیباست 

************************************************

زه مردم  دل  بگردان  یاد  خدا  کن       خدا را  وقط تنهایی صدا   کن

در ان حالت که اشکت میچکد گرم      غنیمت دان و مارا هم دعا کن

***********************************************

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم اردیبهشت 1386ساعت 21:52  توسط مسعود (شکیبا) | 
ای که دور از من و در قلب منی  با خبر باش که دنیای منی

شادیت شادی من غصه ات غصه من    قلب توست خانه من  خانه توست قلب من

*******************************************************

بنازم به ناز ان کسی که ننازد به ناز خویش مارا به ناز فروشان نیاز نیست

تا خداست بنده نواز ما

******************************************************

دوستی یک اتفاق است 

 جدای یک گناه     جدای مرگ است       و مرگ بهترین دلیل جدایی

******************************************************

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم اردیبهشت 1386ساعت 21:33  توسط مسعود (شکیبا) | 
چشم هنگامی زیباست که پر از اشک باشد

اشک هنگامی زیباست که برای عشق باشد

عشق هنگامی زیباست که برای تو باشد

تو هنگامی زیبایی که برای من باشی

*******************************************

خدایا مرا عاشق کن  و عاشق نگه دار چرا که عاشق ماندن بسی

سخت تر از عاشق شدن است

********************************************

+ نوشته شده در  شنبه یکم اردیبهشت 1386ساعت 22:0  توسط مسعود (شکیبا) | 
بی وفاییت سخت دلم را سنگ کرد  کاش سنگ بماند تا دگر دلتنگ تو نشود

دگر این روزها  نه مجالی برای دلتنگی دارم و نه حوصله اش را

ولی با این همه نمیدانم چرا دلم گاه گاه هوای تو را میکند ...

چرا؟ مگر تو کیستی که برای تو من چنینم!

ای خدای نکند که دلم اشتباه میکند...   .؟

******************************************************

به می خانه روم بهر نگه داری دل                        تا بر پیر کنم شکوه زه بیماری دل

او شب وروز بسوزد زه غم عشق بتان                  من شب وروزبسوزم زه غم و گرفتاری دل

رخ من زرد و اشک من سرخ شد و موی سفید       روز من گشت چو شب بهر سیه کاری دل

هر چه کردیم علاج دل بیمار نشد                        تنگ شد حوصله از بهره نگه داری دل

************************************

خواب راحت نکند هر که دلش بیدار است

************************************

 

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم فروردین 1386ساعت 20:6  توسط مسعود (شکیبا) | 
اي از عشق پاک من هميشه مست

من تورا اسان نياوردم به دست
بارها اين کودک احساس من

 زير باران هاي اشک من نشست
من تورا اسان نياوردم به دست


در دل اتش نشستن کار اساني نبود      راه را بر اشک بستن کاره اساني نبود
با غروري هم قدوبالاي اسمان              بارها در خود شکستن کاره اساني نبود


بارها اين دل به جرم عاشقي

 زير سنگينيه بهر غم شکست
من تورا اسان نياوردم به دست
در به دست اوردنت برد باري ها شده     بي قراري ها شده شب زنده داري ها شده
در به دست اوردنت برد پایداری ها شده     با ظلم وجور روزگار کارزاري ها شده

***************************************************************
ابرهاي پاييزي دل گيره من                   جوونترهاي چهره پيرمرد
چشمهاي من بي خبرهاي ساده          منتظر هاي دل به جاده داده
مردمک هاتون به کجا ذل زدن               بازهجرهاتون به کجا گل زدن
کاشکي بدونيد که دارم هنوزم              از اشتباه قبلي تون ميسوزم
با اين که هيچ کس نيومد پيشه من       شب زده موند چشمهاي درويش من
تنها نبودم حتي يک دقيقه                   با تنهاييم که بهترين رفيقه

****************************************************************
در دياري که در آن نيست کسي يار کسي ،کاش يا رب که نيوفتد به کسي کار کسي، کاش معشوق ز عاشق طلب جان ميکرد،تا که هر بي سروپايي نشود يار کسي ، يادمان باشد اگر
خاطرمان تنها گشت، طلب عشق ز هر بي سروپايي نکنيم؟

****************************************************************
انچه که زيباست عزيز نيست انچه عزيز است زيباست سعي کن زيبايي در
نگاه تو باشد نه در انچه نگاه ميکني

****************************************************************

گذاشتي عاشقت بشم بعد بري تنهام بزاري
خوب که خراب تو شدم بگي که دوستم نداري
سرم به کارم بودو بس سر زده از راه اومدي
گفتم که ستاره نميخوام گفتي که از ماه اومدي

****************************************************************

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم فروردین 1386ساعت 20:58  توسط مسعود (شکیبا) | 
از دوستانی که تظر شون رو در مورد این وبلاگ

میگن خیلی خیلی ممنونم دمتون گرم

******   ******نظر فراموش نشود؟********

در این پست نظرات بعد از تایید نمایش داده میشود!!!!!!!!!!!!!!

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم فروردین 1386ساعت 3:34  توسط مسعود (شکیبا) | 
گر نشان زندگی جنبند گیست
خار در صحرا سرا پا زندگیست
هم جوعل زنده ست وهم پروانه لیک
فرقها از زنده گی تا زندگیست

(جوعل=نوعی سوسک)

******************************************************

ابرهاي پاييزي دل گيره من                         جوونترهاي چهره پيرمرد
چشمهاي من بي خبرهاي ساده                منتظر هاي دل به جاده داده
مردمک هاتون به کجا ذل زدن                     بازحجرهاتون به کجا گل زدن
کاشکي بدونيد که دارم هنوزم                   از اشتباه قبلي تون ميسوزم
با اين که هيچ کس نيومد پيشه من            شب زده موند چشمهاي درويش من
تنها نبودم حتي يک دقيقه                          با تنهاييم که بهترين رفيقه

(چاوشی)

******************************************************

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم فروردین 1386ساعت 2:2  توسط مسعود (شکیبا) | 
بکوش تا عظمت در نگاه تو باشد نه در انچه می نگری

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم فروردین 1386ساعت 2:1  توسط مسعود (شکیبا) | 
متاسفم برات ای دل ساده
کوله باره ارزوهات روی دوشت تا کجاها رفتی با پای پیاده
رفتی و به هر چی خواستی نرسیدی متاسفم برات ای دل ساده
دل به هر کی دادی از سادگی دادی
زندگیت رو پای دل داده گی دادی
هر جا که دیدی چراغی پر فروغه
تا بهش رسیدی فهمیدی دروغه
عاشق وخسته و غمگین و پریشون
دل بی کس دلک بی سرو سامون
دل زخمی دل تنها و تکیده
دل گریون من اه ای دل گریون
کوله باره ارزوهات رو کی دزدید
دل دیونه به گریه هات کی خندید
عاشق وخسته و غمگین و پریشون
دل بی کس دلک بی سرو سامون
تورو با هول و ولا تنها گذاشتن
اونا که لیاقت عشقو نداشتن
تکو تنهایی و پای پیاده
متاسفم برات ای دل ساده

(یکی از ترانهای محسن چاوشی)

**********************************************************************

دیگه عاشق شدن ناز کشیدن فایده نداره نداره
دیگه دنبال اهو دویدن فایده نداره نداره
چرا این در و اون در میزنی ای دل غافل
دیگه دل بستن و دل بریدن فایده نداره
وقتی ای دل به گیسوی پریشون میرسی خودتو نگه دار
وقتی ای دل به چشمونه غزل خون میبینی خودتو نگه دار
دیگه عاشق شدن ناز کشیدن فایده نداره نداره
دیگه دنبال اهو دویدن فایده نداره نداره
ای دل دیگه بال و پر نداری
داری پیر میشی و خبر نداری
وقتی ای دل به گیسوی پریشون میرسی خودتو نگه دار
وقتی ای دل به چشمونه غزل خون میبینی خودتو نگه دار

(یک ترانه قدیمی)

**********************************************************************

بيا تا ليلي و مجنون شويم، افسانه اش با من
بيا با من به شهر عشق رو کن، خانه اش با من
بيا تا سر به روي شانه ي هم  را ز دل گوييم
اگر مويت چو روزم شد پريشان، شانه اش با من

***********************************************************************

در اين زمانه بي هاي وهوي لال پرست         خوشا به حاله کلاغهاي قيل وقال پرست
چگونه شرح دهم لحظه لحظه خودرا              براي اين همه نا باور خيال پرست
به شب نشينيه خرچنگهاي مردابي               چگونه رقص کند ماهي ذلال پرست
رسيده ها چه غريب و نچيده مي افتند           به پاي هرز علف هاي باغ کال پرست
هنوزم زنده ام و زنده بودنم خاريست              به تنگ چشمي مردم ذوال پرست

***********************************************************************

            ( نظر یادتون نره)

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم فروردین 1386ساعت 16:11  توسط مسعود (شکیبا) | 
در اين دياره خسته کش وجوده من بيهوده شد              ارثيه هاي عاطفي اينجا از من ربوده شد
در اين دياره خسته کش ديگر بريده نفسم                     هر چه تلاش ميکنم به ارامش نميرسم
روز نفس نفس زنان رو به سراب ميروم                        خشک گلو وتشنه لب به عشق اب ميروم
شب که به خانه ميرسم شکسته بال و خسته جان       در غم فردايي دگر باز به خواب ميروم
از تن خشک شاخ گل توقع جوانه نيست                       اسب نفس بريده را طاقت تازيانه نيست
از گل چهره سوخته طراوتي طلب کن                            براي رفع تشنگي تکيه به تشنه لب نکن
فرشته نجات من دير به ما رسيدي                               کهنه شده است زخم ما کوشش بي ثمر نکن

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم فروردین 1386ساعت 3:44  توسط مسعود (شکیبا) | 
عشق را با مردم بي دردسر خواهم گذاشت 
سردر آغوش گناهي تازه تر خواهم گذاشت
بي پر و بال از ستبر آسمان خواهم گذشت
در کبود لانه مشتي بال و پر خواهم گذاشت
در به در دنبال يک جو تشنگي خواهم دويد
چشمه را با تشنگان در به در خواهم گذاشت
تا نگويند اين جوان بي رد پايي کوچ کرد
دفتري شعرومزاري شعله ور خواهم گذاشت
بي صدا در کلبه متروک جان خواهم سپرد
مرگ را از رفتن خود بي خبر خواهم گذاشت

************************************************************

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم فروردین 1386ساعت 14:32  توسط مسعود (شکیبا) | 
 
صفحه نخست
پروفایل مدیر وبلاگ
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
سلام
دوستدار شما مسعود

ایدیم masoud_freelove

منم که شهره شهرم به عشق مرزیدن
منم که دیده نیالودم به بد دیدن
وفا کنیم و ملامت کشیم به خویش
که در طریقت ما کافریست رنجاندن
××××××××××××××××××××××

نبسته ام به کس دل نبسته کس به من دل
چو تخته پاره بر موج رها رهارها من
ز من هر انکه او دور چو دل به سینه نزدیک
به من هر انکه نزدیک از او جدا جدا من
ستاره هانهفته ام در اسمان ابری
دلم گرفته ای دوست هوای گریه دارم

××××××××××××××××

پیوندهای روزانه
سمیرا خانوم
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
بهمن 1387
آبان 1387
تیر 1387
فروردین 1387
دی 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
پیوندها
کامی جون (دخترکش)
بهترین خواهروبرادر دنیا
ساحل
می خواهم ببوسمت (الهه)
خاک غریب (هیوا)
اهنگ زندگی
دخترهای خوب
شیطونیهای بچه گانه ...
دلتنگیهای یک زن تنها
دنیای فراموش شدگان (سایه عشق)
تنهایی
مشکی عشق مرگ سکوت لغات طلایی
مهران (بلاگ)
اشک باران
غوغای عشق در دفتر عشق (مهدی)
کاش دردهکده عشق... . (معشوق تنها)
من تنها
زندگی نشان زنده بودن است (مریم)
الهه عشق (آرزو)
دوستت دارم تا بینهایت(دختر ایرونی)
جوک برتر
غمکده ی 2ختر (2ختر تنها)
فراموش شدگان ... (لادن لیلا)
پایتخت دل ها
بدون شرح (شقایق)
دخترکی در کلبه ی عشق(یاسمن)
یه درد ساده (سیمین)
پرواز را به خاطر بسپار پرنده مردنی است (حمید)
عکس های عاشقانه
شکست خورده در عشق
زندگی یعنی عشق (محمد)
شعرهای عشقولانه
قلب مهربون (هانیه)
غم کده دل (نرگس)
عشقولانه (ندا)
درست زندگی کردن هنر است (گلناز)
افرینش .عرفان و فلسفه.
بی تو ... . (نگار)
عشق یعنی باختن
شبگرده تنها (زمزمه (فریبا))
نازی ناز نازو
یه نفر رویاهاش لبخند توست (صدای بارون(سحر))
حوض فیروزه ای
ترنم هستی (سارا)
تنهاترین تنهای دنیا (محسن)
شعر های عاشقانه .عکس های عاشقانه (احمد)
مردان فراری از ازدواج
به دلت نیت دریا ها کن
باران عشق (منیره)
من نشمیل یه دختر تنهام!
ستاره ابری
افتاب ایرانی
بیگانه ای عاشق
دنیای سنگی (بهار و بهنام)
دلکده ی عشق
درد دلهای پاییزی (غریبه آشنا)
ما به اندازه هم سهم زه دریا بردیم
عشق بازی اسمون
عهدو پیمان با... .
زمزمه های عاشقی
قاب شیشه ای (شبنم)
تنهایی (سارا)
وبلاگ سربازی من و دوستان(ایثار عاشورا)
سرما خوردگی من پنجره غروب و بارون
دیوان دیوانه
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM